دوم مثنوی معنوی " امتحان پادشاه به آن دو غلام که نو خریده بود"
🌹 به نام خدا🌹
#حکایت شماره سیزده، دفتر دوم مثنوی معنوی
" امتحان پادشاه به آن دو غلام که نو خریده بود"
پادشاهی دو غلام خرید یکی زیبا ودیگری زشت. برای امتحان غلامان، ابتدا غلام زیبا را به گرمابه می فرستد و با غلام دیگر صحبت میکند. و به او می گوید این غلام زیبا رو از تو بدی ها میگوید تو را نامرد و دروغگو می نامد، نظر تو چیست؟ غلام زشت میگوید رفیق من آدم راستگو و درستکار است تا بحال از او چیزی ندیده و نشنیده ام و از خوبی های او تعریف میکند که خودبین نیست، مهربان است و... شاه میگوید بس کن آنقدر با زیرکی او را ستایش نکن. غلام بر حرفهای خودش پافشاری کرد.
غلام زیبا رو از گرمابه بازگشت وشاه با او مشغول صحبت شد وگفت :ای کاش آن صفات ومعایب که رفیقت گفت در تو وجود نداشت. حال غلام متغیر شد وپرسید او چه می گوید؟شاه گفت ترا آدمی دو رو و ریاکار میداند.
غلام خشمگین شد و دشنام وناسزا به غلام زشت گفت، تا آنجا که شاه تحمل نکرد و دست بر دهان او گذاشت و گفت بس است.من با این امتحان هردو شما را شناختم درست است که تو زیبا رو هستی ولی روح تو پلید و متعفن است از این به بعد او سرپرست تو خواهد بود .
#مولوی اعتقاد دارد زیبایی امری درونی است وبا این حکایت نقد صورت پرستان را می کند و برتری انسانها را در برتری بینش بر دانش میداند.
☀️آدمی، مخفی است در زیر زبان
این زبان پرده است بر درگاه جان
☀️ چون که بادی پرده را درهم کشید
سر صحن خانه شد بر ما پدید
......
☀️فکرتت گو: کژ مبین، نیکو نگر
هست آن فکرت شعاع آن گهر
#مولانا