"تعریف کردن منادیان قاضی، مفلسی را گرد شهر"
🌹به نام خدا🌹
#حکایت شماره ده، دفتر دوم مثنوی معنوی
"تعریف کردن منادیان قاضی، مفلسی را گرد شهر"
شخصی بی خانمان و پرخور به زندان می افتد، هر غذایی که به زندان میبرند اجازه نمی دهد به زندانیان برسد، می قاپید و می بلعید. زندانیان از دست او عاصی شدند و به پیش قاضی رفتند و ماجرا را تعریف کردند. قاضی تصمیم گرفت مقرری برای او در نظر بگیرد و آزادش کند. خبر به مفلس داده میشود که تو آزادی، او از شنیدن خبر ناراحت شده وبه التماس می افتد که من بیرون از اینجا از گرسنگی تلف میشوم. قاضی دستور می دهد او را بر مرکوبی بنشانند ودور شهر بگردانند تا دیگر هیچکس به او وام ندهد واگر وام داد برای شکایت نزد قاضی نرود. مامور شتر یک هیزم فروش را میگیرد و مفلس را بر آن می نشاند وجارچیان شروع به خواندن فرمان می کنند. چند ساعت بعد مفلس را از شتر پایین می آورند وشتر دار رو به مفلس کرده ومیگوید: از صبح تا حالا بر این شتر نشسته ای از تو پول جو نمی خواهم لااقل پول کاه را بپرداز. مفلس می گوید : ای احمق، تا هنوز نفهمیده ای مرا چرا دور شهر گرداندند؟ این همه برای این بود که بگویند من مفلسم. چه پولی؟ چه کاهی؟
مولوی از حکایت نتیجه می گیرد که حرص وطمع وبقیه هوی نفسانی باعت عدم درک و معرفت در انسان میشود.
☀️ بود شخصی مفلسی بی خان و مان
مانده در زندان و بند بی امان
☀️ لقمه زندانیان، خوردی گزاف
بر دل خلق از طمع چون کوه قاف
...............
☀️ هیچ کنجی بی دد وبی دام نیست
جز به خلوت گاه حق، آرام نیست
✅ هیچ گوشه ای از دنیا خالی از انسانهای بد خو وحیوان صفت نیست وفقط در حضور خداوندست که به آرامش می رسیم
☀️ تو مکانی، اصل تو در لا مکان
این دکان بر بند و، بگشا آن دکان
✅ تو موجودی وابسته به مادیات هستی، در حالی که اصل تو در عالم معناست. از این جهان مادی دست بردار تا در عالم معنا بر تو باز شود.
☀️ زندانی پر خور: نماد شیطان که حرص و طمعش سیری ناپذیر است.
✅ با اینکه آوازه بدی و حرص و.... پخش شده باز انسانها از شدت طمعی که دارند فریب او را می خورند.
☀️ شتر دار: نماد انسان با طمع
✅ با اینکه می شنید تمام روز این شخص پول ندارد باز شترش را در اختیار او گذاشته بود که در پایان از او پولی بگیرد.
#مولانا