🌹به نام خدا 🌹

 

#حکایت شماره شانزده، دفتر دوم مثنوی معنوی

" کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار، در جوی آب"

 

شخصی تشنه بر دیواری بلند نشسته بود و در پای دیوار جوی در 

جریان بود.اوخشت ها را یک به یک می کند، در رود می انداخت تا دیوار کاملا خراب شود ومانع بین او و مطلوبش"آب" از بین برود و بتواند رفع تشنگی کند.

از برخورد هر خشت به درون آب صدای لذت بخش به او می رسید و خوشحالش میکرد. آب به او گفت: آخر از این کار چه فایده ای میبری؟

مرد گفت از صدای برخورد خشت به آب و نوید از بین رفتن دیوار لذت میبرم که به آب نزدیکتر می شوم.

☀️آب می زد بانگ، یعنی: هی تو را

       فایده چه زین زدن خشتی مرا؟

☀️ فایده اول سماع بانگ آب

  کو بود مر تشنگان را چون رباب

☀️ فایده دیگر که هر خشتی کزین

   بر کنم، آیم سوی مائ معین

☀️ پستی دیوار قربی می شود

فصل او درمان وصلی می بود 

☀️ بر سر دیوار هر کو تشنه تر

زودتر بر می کند خشت و مدر

☀️ هر که عاشق تر بود بر بانگ آب

  او کلوخ زفت تر کند از حجاب

 

✅ ریشه عادت ها وخصلت ها در وجود انسان مانند دیوار استوار ومحکم است وبرای زلال شدن ورسیدن به عالم معنآ ودریای وحدت الهی باید آنها را از خود جدا کرد وهرچه این دیوار کوتاهتر شود قرب انسان به درگاه الهی زودتر صورت می گیرد.پس اگر میخواهی مانند ماهی در این دریای وحدت باشی دیوار حایل بین خود وخداوند را زودتر فرو بریز  واز طبیعت مادی خود را برهان .

 

#مولانا