🌹 به نام خدا🌹

❤❤❤❤❤

#حکایت 31، دفتر دوم مثنوی معنوی

"گفتن شیخی، ابایزید را که کعبه منم ، گرد من طوافی می کن"

 

بایزید بسطامی در راه مسافرت حج به پیرمردی با رخساری نورانی وقامت خمیده برخورد میکند. وقتی با او همکلام میشود متوجه میگردد که عیالوار و فقیر است. پیرمرد به بایرید گفت:کجا میروی؟ بایزید پاسخ داد: به زیارت حج می روم. گفت زاد و توشه چه داری؟ گفت دویست درم نقره که به گوشه عبایم محکم بسته ام. پیرمرد گفت:اینک این درم ها را به من بده وهفت بار گرد من بگرد که این طواف بهتر از طواف حج است وبایزید چنین کرد.

 

☀️ سوی مکه شیخ امت، بایزید

     از برای حج و عمره می دوید

☀️ دید پیری با قدی همچون هلال

       دید در وی فر و گفتار رجال

☀️ پیش او بنشست، می پرسید حال

   یافتش درویش و، هم صاحب عیال

☀️ گفت: عزم تو کجا ای بایزید ؟

رخت غربت تا کجا خواهی کشید ؟

☀️ گفت: قصد کعبه دارم از پگه

گفت :هین با خود چه داری زاد ره؟

☀️ گفت: طوقی کن به گردم هفت بار

      وین نکوتر از طواف حج شمار

☀️ عمره کردی، عمر باقی یافتی

   صاف گشتی، بر صفا بشتافتی

✅ با اینکار بایزید تو حج عمره بجا آوردی وعمر باقی یافتی پاک شدی ودر صفای واقعی سعی کردی.

✅ این حکایت در تذکره اولیا ومقالات شمس نیز آمده است . 

مولوی با بیان حکایت به این نکته اشاره دارد که اگر دل انسانی را شاد کنی وبه او خدمت کنی بهتر از عبادت کردن صوری است. او دل را جایگاه اسرار الهی میداند. و انسان را مظهر وتجلی حضور خداوند .

او مخالف حج نیست و حج واقعی (نه حج صوری ) را موجب رها شدن از نفس میداند و با حجی که این تاثیر را ندارد مخالفت میکند. او حج را شتافتن به سرای خداوند نمیداند بلکه در آمدن به صفای الهی را حج می نامد.حج از نظر او دیدن در و دیوار خانه کعبه نیست بلکه دیدن انوار الهی میداند. و... 

زیرا کعبه قبله اهل "مشاهده" است نه منزل اهل "معامله."

"خوشا به حال آن کسی که اگر به همه اسرار و نکات عمیق حج نمی رسد به بخش کمی از آن اسرار پی برده باشد. "