🌷🌸🌹🍀🌷🌸🌹🍀🌷

جانم مَلول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نورِ رویِ موسیِ عِمرانم آرزوست

فرعون همین من ذهنی ماست و اگر همه من های ذهنی را جمع کنید و این فضا را یکی کنید، می شود یک فرعون بزرگ در این جهان، کارش تلف کردن زندگی در این لحظه است. در این لحظه فرعون مجبور می کندبجای متوجه شدن وآگاه بودن به این لحظه که زندگی است ما اتفاق این لحظه را ببینیم چون هوشیاری جسمی دارد.فرعون یا من ذهنی ما می‌گوید: من تو هستم و خودش را به ما تحمیل کرده است، فرعون باعث می شود که فاصله بین دو صندق بسته بشود،از فاصله بین دو صندوق و آگاه شدن به آن خرد می آید بیرون، برکت می آید بیرون. شما ظلم فرعون را در طول زندگی تان دیده اید که چه جوری ضرر زده به شما، ضرر جسمی زده، ضرر هیجانی زده، شما می توانستید احساس لطیف عشقی داشته باشید، ولی الآن خشم دارید حرص دارید ترس دارید اینها ظلم فرعون است.وایستاده آنجا در این لحظه بجای اینکه ما از این لحظه آگاه بشویم و در این لحظه زندگی کنیم و زندگی ما کیفیت داشته باشد، ریشه داشته باشیم، عمق بی نهایت داشته باشیم، بیاییم به سطح و او بشویم، زندگیمان را سرمایه گذاری کنیم در تقویت و تعمیر فرعون.و می گوید که: من همینطور که شب بود و موسی با گله اش می رفت و زنش حامله بود و از سنگ چخماقش جرقه نمی پرید، یعنی چی؟ اینها همه سمبولیک است.حامله بود یعنی انسان حامله می شود به حضور، باید از او متولد بشود و یک‌موقع می رسد که ملول می شود در سن چهل سالگی، می بیند که هرچه می خواسته بدست آورده، ولی زندگی اش بی معنی است.زندگی بکند، یا نکند فرقی نمی کند، جرقه خلاقیت و شادی دیگر در او‌ دیگر نمی پرد، همانطور که از سنگ چخماق موسی نمی پرید.و رفت بالای کوه، برای اینکه دید در بالای کوه آتشی هست و رفت و دید که این آتش، آتش معمولی نیست، یعنی پس الان که ما ملول هستیم، در چهل، پنجاه سالگی، یک آتش دیگری در درون ما هست. الان که از عشق صحبت می کنیم شما می گویید خودت را به من نشان بده،ولی اگر متعهد باشیم از ته دل بخواهیم، این کوه منفجر می شود، این ذهن منفجر می شود در هم فرو می ریزد و موسی جدید و شمای جدید به خدا زنده می شوید و آن نور درونش شروع می کند به تابان شدن، ما داریم به تابان شدن نور درونمان می خواهیم برسیم.پس می بینید که از داستان موسی و فرعون استفاده می کند، وقتی که نور روی موسی شروع می کند به تابیدن ظلم فرعون هم قطع می شود، برای اینکه دیگر فرعون نمی ماند. فرعون اگر مانده باشد بی اثر می شود.یک موقع هست که شما ناظر ذهنتان هستید، این ناظر اینقدر عمیق می شود، اینقدر حواسش جمع می شودو در این لحظه وصل است و از این لحظه تکان نمی خورد واینقدر ساکن هست در این لحظه که روان هست و اینقدر ذهن را می بیند و هم هویت شدگی ها در ذهن کم شده، ذهن هر کاری می کند دیگر نمی تواند بکشد. آنموقع نور روی شما دارد می تابد و دیگر فرعون نمی تواند کاری بکند، ولی تا موقعی که این اتفاق نیافتاده جانتان ملول خواهد شد.

استاد_پرویز_شهبازی